باز تولید بلاهت
سالهاست که ملت ما چشم به آسمان منتظر مسیح و مهدی موعود مانده مدتهاست که یک تحلیل برمبنای واقعیت ندیده ام . سی و خورده ای سال زندگی چه تفاوتی در ساختار جامعه ی ایران بوجود آورده ؟ چرا یک جمعیت سه میلیونی روزی بیرون می آید و فرداهای آن روز جز معدودی جان برکف کمتر کسی پای به خیابان می گذارد؟هیچوقت کسی نیامد توضیح بدهد که ثروت بادآورده ی این حضرات کجا هزینه شده و چرا موسسات و نهادها وارگانهایی که تابعه ی آنها هستند ، از دستورات دینی خود تبعیت نمی کنند و سخت به دنیا چسبیده اند. (یک نمونه ی صاف و ساده اش اعظم مدارس دینی ) . کسی نیامد که بگوید تراست ها و کارتلهای عظیم که تحت پوشش مجموعه کارخانجات و شرکتهای عظیم پیمانکاری تشکیل شده اند( مانند آستان قدس و مجموعه ی قرارگاه خاتم الانبیا) این ثروت عظیم را از چه منابعی بدست می آورند و حقوق چه تعداد انسان بواسطه ی قانون حمایت کننده ی این سرمایه داران پایمال می شود . کسی نیامد بگوید که اینهمه لایحه و قانون که در مجلس طرح و تصویب می شود چه بخشی از جامعه را از سود کلان حاصل از تحرک اقتصادی جامعه برخوردار و چه بخشهایی را از آن محروم می سازد.
هیچکس را ندیدم که در تحلیل خود از اوضاع جامعه و تحرک طبقات ،موضع تحلیل را بر اساس واقعیت های جامعه یعنی نان سفره ی مردم قرار بدهد ، اما تا دلت بخواهد حرفهایی شنیدم که لبخند یک کاندیدا چه کارها نمی کند و اینکه فلانکس در یک دوره چه اندازه در کم کردن فشار بر سر مردم موثر بوده . حتی با وجود اینکه خود زعمای قوم ، متصل و بی وقفه می گویند که هم و غم ما حفظ این نظام است ، اما ما کماکان میگوییم: انشاء الله گربه است. آقا جان شاید لازم باشد چیزهایی را دوباره معنی کرد، گرچه میگویند که آدم خفته را می شود بیدار کرد اما آدمی که خود را به خواب میزند ، هیهات !
حفظ یک سیستم به معنی نگاه داشتن و تقویت هر روزه ی پایه های آن است . حفظ یک سیستم به معنی زدودن آن سیستم از هرگونه نیرویی است که مایع تضعیف آن شود . حفظ یک سیستم یعنی کندن علفهای هرز است . حفظ یک سیستم یعنی اتاق فکر و طرح برای جلوگیری از هرگونه خطر احتمالیست . حفظ سیستم یعنی نگهداری شرایطی که راندمان سیستم افت نکند. حفظ سیستم یعنی بررسی بهینه سازی و برنامه برای گردش بهتر در میان اجزاء و بالابردن بهره وری در کوتاه مدت و میان مدت است . حفظ سیستم یعنی شبیه سازی و موازی سازی جریاناتی که ممکن است در آینده خطراتی فراهم آورند و تولید و ذخیره سازی واکسن سیاسی و اجتماعی برای آن . حفظ سیستم یعنی حفظ و نگهداری از سیستم بشکلی که کلیت آن کماکان به کار خود ادامه بدهد و تا حد امکان سبب پایین آمدن راندمان خروجی آن نشود .
اگر خروجی این سیستم ، چاق و چله کردن طبقات خاص و بفلاکت رسانیدن طبقات مشخص در جامعه ی ماست ، فکر میکنم دیگر تعریف » حفظ نظام » کاملا مشخص باشد .
حالا کسانی بیایند و هی بگویند آمدن کسانی که با مجوز بالا دستی ها پای به این عرصه نهاده اند، فضا ی باز سیاسی ایجاد می کند ، فشار اقتصادی و تحریم ها را عقب می زند. اینها بسیار خوب است ، اما یک عموما چیز در آنها نادیده گرفته شده. مملو از احساسات و آرزوها هستند وسرشار ازعدم توجه به واقعیات ، چشم پوشی از این واقعیت تیز و سخت که قدرت سیاسی در یک جامعه بستگی خاص به چگونگی توزیع قدرت اقتصادی در یک جامعه دارد .در عوض تا دلتان بخواهد انبانی پر از تعارفات و کلی گویی و بحث های بی پایان حیدری نعمتی درمیان است. عده ای اپوزیسیون را سرزنش می کنند وعده ای پوزیسیون را . برخی هم درگیر بحث بی پایان عدم انطباق نیروهای پیشتاز یا الیت جامعه با خواستهای طبقات در صحنه ی اجتماعیند. بحث هایی که همه و همه کار را به آنجا می رسانند که با اوج و فرود جنبش ،سرانجام خمودگی خواهد رسید و عموم بدنبال این گزینه که : نادری پیدا نخواهد شد ، کاش اسکندری پیدا شود.
بگذریم از بخشی از نظریات که با خواندن چند کتاب ، یک زمانی زیر علم چه گوارا سینه می زدند و با کمترین اخم هیئت حاکمه به دنبال تشکیل گروههای چریکی می رفتند ، امروزه با تغییر جهت باد، پای ثابت تکیه و حسینیه ی انقلاب بدون خشونت و مشغول تکرار عقاید اندیشمندان جوامعی هستند که چندین دهه و شاید سده با اوضاع اجتماع ما تفاوت دارند. اندیشه ی ایجاد تغییر و نهادینه کردن دمکراسی در یک جامعه ، بدون هیچ زخم و جراحی بدون شک اندیشه ای انسانی است .اما بیشتر با اومانیسم همساز و همگون است تا واقعیت تاریخ جاری جهان . عموم حاکمان و طبقات در قدرت ، با مشی خود ، بنوعی ، اخلاق ، مناسبات اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی میان خود را در توده ی زیر دست بازتولید می کنند . از این روست که استبداد در بازتولید خود فرهنگ خشونت ، کلاهبرداری ، ارتشا ،پشت هم اندازی و … را در میان توده ی زیر دست رایج می سازد . طبقات میانی را از طریق رانتهای کوچک ، پاداش های ناچیز ،حق سفره و خارج از شمولها برای مدیران جزء ، سفرهای کاری خارج کشور ، یارانه ها و صدقات ، با بخشیدن قسمت کوچکی ازسود باد آورده ی حاصل از ثروت اجتماعی ، فاسد و شریک خود می نماید. سراب فریبنده دستیابی به امکاناتعالی تنها در مقابل اطاعت کورکورانه و خشوع در مقابل سارقان کبیر ، جوانان ما را فاسد می سازد.در این سیستم امکانرسیدن به هرجا ، تنها بشرط اطاعت و چشم پوشی از بعضی چیزها تبلیغ می شود. در مقابل ، ترس از دست دادن همین رانتهایکوچک ، مانند یارانه ها ، حق تحصیل ، حق داشتن شغل ، بطور سیستماتیک و مکرر، از طرق مختلف به بدنه ی جامعه تزریق می شود . این تزریق سی و اندی ساله ، نظام را ابتدا از تحمل مخالف به حذف غیر خودی ها و در مراحل بعدی به اظهار عبودیت نسبت به بالا دستیها کشانده . امروزه شاهد هستیم که این حلقه چنان تنگ شده که حتی دوستان قدیمی هم دیگر» التزام عملی …» ندارند .
واقعیت آنست که شما دیگر کافی نیست که مخالف نباشید . حتی کافی نیست که موافق باشید .در هر دو، امکان بر باد دادن سر را دارید . امروزه تنها باید عاشق باشید . تا شاید به شما اجازه داده شود که به طبقات بالا راهیابید. این عشق را آن صاحب کارخانه ی آلومنیوم که از طرفی وامهای بلاعوض میلیاردی گرفته و از طرفی دیگر سوار برموتور سیکلت و کلت در دست به میان جمعیت یورش میبرد ، بخوبی نشان داده است . در برابر این عشق ، ترس هر روزه ی ناشی از عدم امنیت کاری ، جانی،فرهنگی ، جنسی و…. در مقابل هرگونه اعتراض به عاشق بودن ،به بدنه ی جامعه ی ما خورانده شده. می توان با ایده ی افزایش پله به پله ی تغییرات پای صندوق رای رفت تا با این امید ، ضمن ایجاد و یا حتی حفظارزشهایی خاص ، بتدریج جامعه را وادار به تغییر کردد . اما همیشه باید بخاطر سپرد که این معادله همیشه دو سر دارد و این تز در جامعه ی ما ، همچون جوامع دیگر،سخت به منافع و دامنه ی منافع هیئت حاکم و طبقات پشتیبانی کننده ی اقتصادی و سیاسی و عکس العمل آنها بستگی دارد . آنگونه که تاریخ 30 ساله ی ما نشان داده ، هر تحرکی به منزله ی اقدامی برای کسب قدرت سیاسی و اجتماعی در نظر گرفته خواهد شد ( تجربه ی دهه ی 60 – حمله ی مجاهدین و کشتار زندانیان –
اعتراضات دانشجویی دهه ی شصت ، هفتاد و هشتاد ، اعتراضات و اعتصابات کارگری ، درگیری های کشاورزان در مقابل عوامل و موسسات نظام ، اعتصابات صنفی و … ) و در کل هر گونه اندیشه یباز کردن فضای سیاسی و حتی صنفی با انگ امنیتی برخورد و مآلا به منزله ی اقدام برای لرزاندن پایه های قدرت با مشت آهنین پاسخ داده خواهد شد. این راهیست که پیمودن یک بار آن، تجربه ای اجتماعی (همچون سال 88) و امید بستن به انجام دوباره ی آن ،دست کم گرفتن قدرت و سازماندهی نیروی روبروو تشویق به انجام آن بنحو عجیبی ،بازتولید بلاهت سیاسی است. به زعم اینجانب ، فارغ از شمرده شدن و یا شمرده نشدن آراءوانتخاب این یا آن ، تحریم همگانی انتخابات ، قدمی برای جذب نیروهای بیشتر و اتحاد و یکپارچگی مردم از یکسو و باعث ریزش هرچه بیشتر نیرو در جانب مقابل خواهد بود . بیاد داشته باشیم که رشد روز افزون اعتصابات کارگری و درگیریهی دهقانان با موسسات و عوامل نظام ، خبر از پیوستن بخش عمده ای از توده های زحمتکش به لشکر خواستارتغییرات دارد ،کمبودی بود که در سال 88 بخوبی نمایان بود. من بعنوان یک نفر ، امید به آسمان و انواع و اقسام لباده های رنگ و وارنگ ندارم . از جانب دیگر عجولانه هم تصمیم نمیگیرم . کسی را هم بخاطر رفتن و رای دادن خائن نمیشمارم . بیشترامید دارم که دوستان رای دهنده ی امروز را، فردا و در انتخابتی نظیر انتخابات امروز ، در صف تحریم کنندگان و در عده ی تشکلها ببینم .تا با هم، این بخش از سیاست ورزی را بیاموزیم که دمکراسی تنها یک شیوه از اعمال قدرت سیاسی است و این قدرت می تواند ازطریق پس زدن خواسته های نامشروع طبقه ی حاکمه هم به چشم آورده شود.